قراره کتابی چاپ بشه با عنوان : ایا من روزه بگیرم؟
در این کتاب در هر فصل بیماری های متفاوتی بررسی می شه . و روی این بحث می
شه که آیا بیمارهای متفاوت می تواتنند روزه بگیرند یا نه؟....
فصل آخر به نام تشنج موضوع کار گروه ماست.
اولش خیلی از شروع یه کار تحقیقاتی با دانشجویان ترم بالایی هراس داشتم. اساسا
من از همه ترم بالایی ها هراس دارم: دختر هایی که با نگاه های مغرور از کنارمان می
گذرند . و پسر هایی که به ما می خندند!....
از جست جوی مقاله به زبان انگلیسی و کار با سایت هایی مثل پاب مد هم هراس
داشتم...
از رو به رو شدن با اساتید و دکتر هایی که همیشه از دور آن ها را می دیدیدم و
رفتاری که مبادابه دور از احترام باشد هم هراس داشتم!...
به خودم گفتم : به اطرافیانت نگاه کن. چه قدر راحت هستند. تو هم لازم نیست هراس
هایت را به همه نشان بدهی. یک قیافه ی کاملا راحت و با اعتماد به خودت بگیر. بقیه
اش درست میشود!...
شروع شد.
حدود ده روز است که هر روز دانشگاه میایم.
یکی از دانشجویان ترم بالایی راهنمای ما شد . او هیچ وقت به ما نخندید!
با سرچ فارسی شروع کردیم و به سرچ انگلیسی هم رسیدیم. آن قدر ها هم سخت
نبود.
با دکتری که فقط عکسش را دیده بودم و در یک جلسه هم صدایش را شنیده بودم !
ملاقات کردیم. خوب آن قدر ها هم ترسناک نبود...
کارمان هنوز تمام نشده است. برای نتیجه اش نگرانم که حتما خوب از آب در بیاید.
ان شاالله که نتیجه هم به شیرینی همین ترس ها باشد!